حسن حسن زاده آملى

173

هزار و يك كلمه (فارسى)

كه نفوس مستعده را هشدارى به غايت قصواى انسانى و آگاهى به همجوارى وجود صمدانى باشد . و بدين نظر آن را « رساله مدارج و معارج » ناميده است . و الله سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب . بدان كه مجد و عظمت هر چيز بحسب كمال اوست ، و كمالى فوق كمال واجب الوجود بالذات متصور نيست . و انسان كه از جمادات و نباتات و حيوانات اشرف است هرچه در اتّصاف به كمالات واجب الوجود قويتر باشد در كمال از ديگر افراد انسان پيشتر و به مبدأ واجب الوجودى نزديك‌تر است و آثار وجودى او بيشتر است . و چون انسان كامل مجمع اسماء و صفات واجب تعالى است امجد و اعظم از ديگر افراد انسان است زيرا كه اكمل از آنهاست . و اين اسماء و صفات الفاظ نيستند بلكه معانى و حقائق عينيه‌اند ، و اين اسماى لفظى اسماى اسمايند ، و آن‌كه متصف به اين اوصاف حقيقيه عينيّه است ولايت تكوينى دارد . زيرا كه مفاتيح غيب باذن الله تعالى در دست اوست ، و قلب او خزانه اسرار و علوم الهى است ، و مؤيد به روح القدس است ، و از ملك تا ملكوت همه مراتب اين انسان كامل است لذا امام قافلهء نوع انسانى و غايت مسير تكاملى آن و صراط مستقيم و صراط الى الله بلكه صراط الله است كه ديگر افراد بايد راه تقرب به او را سير نمايند تا به كمال انسانى خود كه همان مجد و عظمت مايه سعادت آنان است ، نائل شوند . انسان در ميان جانداران داراى شأنيتى است كه تواند از قوت به فعليتى رسد كه صاحب مقام عقل مستفاد گردد و اين طريق استكمال نفس ناطقه است و صاحب ولايت كليه اعنى انسان كامل همه اين مقامات و مراحل را مع الاضافه واجد است . انسان در مقام و مرتبت عقل هيولانى فقط قابليت استكمال دارد و پس از آنكه به اوليّات و بديهيات آشنا شده است اين حالت را عقل بالملكه گويند زيرا كه اين سلسله علوم اوليه آلت اكتساب نظرياتند كه نفس بدانها قدرت اكتساب و ملكه انتقال به نشأه عقل بالفعل حاصل تواند كرد ولى هنوز نفس صاحب مرتبت عقل